و قلبی نا مطمئن ...
( با هراس ِ این ذهن مشوش )
میخوام بیام پیش ت ...
پیش ِ تو ... باید خیلی بهتر از اینجا باشه
حتی اگر قرار باشه اونجا اتفاق هولناکی بیفته
حتی اگر قرار باشه اونجا ... خودم رو ملاقات کنم .
.
میگفت هرکی از خدا نترسه
خدا ترس همه چیو تو دلش میندازه
ما باید چکار کنیم ؟
مایی که نترسیدیم ازت
دوستت اما داشتیم
نترسیدیم ازت اما
دوست داشتیم اونهایی رو که ازت می ترسیدن
ماها.. باید چکار کنیم ؟!
.
همین ترس بینهایت از خودمون کفایته یا .... ؟!
.
شما "دلآرام ها " !
به دعای خیر شما ...
احتیاج مبرم دارم !
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۱ساعت 23:56 توسط ستاره ڪاغذی |
برچسب:
نویسنده: رادین صالحپور