هوس زودگذر
-
تاریخ: 1399/1/4 ساعت: 17:46
از آخرین باری که اینجا پستی گذاشتم دوسالی میگذره/تقریبا محاله، ولی کنجکاو بودم کسی هنوز به اینجا سر می زنه!؟/دلم گاهی برای اینجا تنگ می شه...واقعا تنگ می شههیچ جا برام مثل اینجا نبوده هیچ وقتنه یکی دو
گاهی
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 10:47
من اینجا رو عجیب دوست دارمهرچقدم ننویسم و نتونم بنویسم دلم میخاد به اینجا هر چندماهی سر بزنم اینجا مث یه رفیق قدیمیه که دلم هرازگاهی هواشو میکنه اینجا مثل یه یادگاری از روزای 18سالگیه درسنه هربار بعد از زدن و ریختن همه چیز و گند زدن به ارشیو دفترام و اینجا پشیمون میشم اما اینجا همینکه هست خوبه همینک...
ه...چ کس
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 15:27
هیچ کس از تنهایی مان سراغی نگرفت هیـــچ کس گمراه شدن مان را ندید ... . همه آدمای زندگی مو باید بریزم تو کیسه زباله و بذارم سر کوچه همین :)
پایان .
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:44
چیزی از عمر نمانده ست، ولی می خواهمخانه ای را که فروریخته بر پا دارم ........ انگار دارم به یه پایان نزدیک میشم حالا پایان چی ... مهم نیست چقدر فکرم رو ازش پرت کنم حسم میگه که دارم به یه پایان نزدیک میشم ...
عاشق شدن در دی ماه...مردن به وقت شهریور ! *
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 6:36
هشت چرا به ياد نمیآورم!؟ گفتی بيا بخواب. گفتی از تعبير هر ترانه، به صدای تازهای میرسيم. گفتی نترس، بيا و بخواب! در کوچه تنها باد است که میگذرد. من از همهی نامها، نشانی ترا به کسی نخواهم داد. آه اگر شک نبود، کفنهای مرا در ازدحام بادها نمیديدی! گاهی اوقات، نجات جهان در زبان باد پنهان است. چرا
سرازیر ...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:25
به آسمان ِ شب می نگرم . .بی نهایت ستاره آن بالاست . . .بی نهایت حسرت این پایین . . ..من دویدم . . .یک ستاره در دامنم افتاد . . ./ کاغذی بـــود ! /.(( و ســهم من از آن همه ستارههمین یک ستاره بود . .همین یک " ستاره کاغذی " !!! )))
دیالوگ
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:25
به آسمان ِ شب می نگرم . .بی نهایت ستاره آن بالاست . . .بی نهایت حسرت این پایین . . ..من دویدم . . .یک ستاره در دامنم افتاد . . ./ کاغذی بـــود ! /.(( و ســهم من از آن همه ستارههمین یک ستاره بود . .همین یک " ستاره کاغذی " !!! )))
امشب ....
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:25
برای من زندگی خلاصه بود تو نگاهت حالا بدون نگاهت .... . زندگی نمیکنم . بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی زیبای تو دیدن درِ دولت بگشاید ..... نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ساعت 16:40 توسط ستاره ڪاغذی |
شاید مرده حواسش نیس !
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 7:21
نوعی از مرتبه حیات هست که آدم تازه به عالم مرگ وارد شده و لحظات اولیه مرگ رو تجربه میکنه درحالیکه نمیدونه مرده و فکر میکنه همچنان زنده اس ! اما به مرور زمان با دیدن این حقیقت که کسی اونو نمیبینه...کسی صداشو نمینوه ... و کسی به کمکش نمیاد متوجه میشه که دیگه نیست ! اون لحظه متوجه میشه مرده و اون از وح
پیش تو ...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 7:21
با دلی نا آرام و قلبی نا مطمئن ... ( با هراس ِ این ذهن مشوش ) میخوام بیام پیش ت ... پیش ِ تو ... باید خیلی بهتر از اینجا باشه حتی اگر قرار باشه اونجا اتفاق هولناکی بیفته حتی اگر قرار باشه اونجا ... خودم رو ملاقات کنم . . میگفت هرکی از خدا نترسه خدا ترس همه چیو تو دلش میندازه ما باید چکار کنیم ؟ مایی
نیومده رفتم ...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:02
" هیچ وقت از پرسیدن دست نکش اینکه چرا بدنیا اومدی ؟ و برای چی زنـده ای !؟ همینکه فراموش کنی عشــق از زندگیت محو میشه ... گرفتی ؟!!! " . من اومده بودم که بمونم من نیومده بودم که برم ... . گرفتـــی ؟!!!! نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ساعت 1:1 توسط ستاره ڪاغذی |
شبه جمعه س
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:02
شب جمس شبای جمه شبای رد دادنه ...:|:|:| . رد داده بودم بخود آمده دیدم شب جمه اس بله.... :/ . شت* . * در تداول عوام قوام آمده ی قند و شکر باشد ... شاید ماخوذ از شهد . :/ :)) .............. نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ساعت 1:35 توسط ستاره ڪاغذی |
رددی
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:02
بله از اتاق فرمان اشاره میکنن که امشب چه شبی ست....(با لحن خوانندهه) نه ینی امشب همه رد دادن البته اینا ترقه بازی ای بیش نیست نگران نباشید ! بزودی با طلوع افتاب شرشون کم میشه :| . اینم یدونه اینتر به افتخار بعضیا :| :)) نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ساعت 2:35 توسط ستاره ڪاغذی |
یا مُنقِذَ الغَرقی...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:02
میشه اینطور گفت که وقتی کسی می افته توی آب اولش سخت شروع میکنه به جیغ و داد و دست و پا زدن با گذشت کمی زمان امــا ( حالا به چه دلیل کار ندارم...پره اب میشه ..خسته میشه..هرچی) دست از دست و پا زدن و تلاش برمیداره شاید دیگه "امیدی" به نجات نداره خب امیدی هم نمیره که این شخص خودش بتونه خودشو نجات بده ای
جرئت جرات جرعت
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:02
به نظرم شرافتمندانه ترین زندگی اینه که هـــر غلطی ام که تو زندگی میخورید دروغ نگیــد ..!!! نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ساعت 4:11 توسط ستاره ڪاغذی |
خورشید
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 2:51
مثل یه خورشید میدرخشید آقـا اون بالا .... آرایه و شعر و غزل نیست ! واقعــــــــــنی ...... . از خستگی لهم ولی چه خوبه :) نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۵ساعت 0:1 توسط ستاره ڪاغذی |
زینب "س"
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:58
دوس دارم ارشیو اینجا رو برگردونم دلم برای قبلنا تنگ شده ! . چه روزایی داشتیم اینجا :) /// فاطمه امشب که دست تو دست ، تو تاریکی مسجد نشسته بودیم و روضه عمه جان زینب شخم مون میزد ! امشب که برای آینده جهان مون نقشه میریختیم امشب که باهم درد کشیدیم مردم رو شب خوبی بود نه برای خاطر چیزایی که این بالا گفت
سینه درد !
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:58
"_ یعنی تو نمیدونی امام حسین کی بود ؟ چطوری شهید شد ؟ + نه ! _ یعنی تو وااااقعا نمی دونی امام حسین چطوری شهید شد ؟ کجــــا شهید شد ؟ + نه نمی دونم ! _ پس این همه میری هیئت و عزاداری یعنی نشنیدی ؟ + من میرم هیئت سینه بزنم !" . یادمه یه روز تی وی رو روشن کردم همینطوری دور میزدم شبکه مستند یا افق بود ن
اولین شب جمعه ..
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:58
1. شیعه انقدر گریه میکنه تا بمیره بره پیش دلیل خلقتش ... اونجا دیگه آروم میشه ... اونجا دیگه ... " لا خوف علیهم و لا هم یحزنون " ... اونجا نه ترس دوری از تو هست ... حسین ... نه حزن ِ ندیدنت ... "سفرنامه کربلا-93" . 2. من حتی دوتا کلاف نداشتم که برم سر بازار و ... ژست خریدارارو بگیرم ! 93.10.13 / 0
خیلی روزا گذشت *
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:58
همش دقیقا بعد از عبور عقربه از نیمه شب شروع شد مثل قصه ی سیندرلا ... ! با صدای آونگِ ساعت که نیمه شب رو نشون میداد... رویا تموم شد حقیقت عریان شده ، ... خودش رو به نمایش گذاشت ! . مهمونی تموم شده حالا چرا شب جمعه هارو برای مهمونی انتخاب میکنن اونم امشب و اولین شب جمعه ی ماه بگذریم ... . ماشین رو رو