خرید بک لینک
دوس دارم ارشیو اینجا رو برگردونم

دلم برای قبلنا تنگ شده !

.

چه روزایی داشتیم اینجا :)

///

فاطمه

امشب که دست تو دست ، تو تاریکی مسجد نشسته بودیم و

روضه عمه جان زینب شخم مون میزد !

امشب که برای آینده جهان مون نقشه میریختیم

امشب که باهم درد کشیدیم مردم رو

شب خوبی بود

نه برای خاطر چیزایی که این بالا گفتم

چون من نبودم

من مهم نبودم

دیده نمیشدم

نمیدونم میدونی ، دیده نشدنِ "من" چقدر میتونه خوب باشه !؟

راستش تا چند سال پیش فکر میکردم آدمی دنبال جاودانگیه !

وقتی فکر میکردم و تلاش ، تا رد "بودن" ام تا همیشه تو دنیا باقی بمونه

وقتی نقشه میریختم که چطور بیشتر و بهتر بودنم رو ثبت کنم...

حالا بعد چند سال فکر میکنم

بیخود فکر میکردم

ینی فکرای بیخودی بود

حالا میفهمم

همه چیزی که آدمی میخواد "فنا" ست ...

فقط باید تصمیم بگیره که توی چی میخاد فنا شه !

.

فاطمه

مگر همه چیزی که ما میخاییم

علی نیست ؟

ها ؟

.

وقتی لطف های زیاده از حدِ کسی رو در حق خودت ببینی

اونم درحالی که تو به غایت ناسپاسی در برابر این خوبی ها و لطف ها

بخوای و نخوای فنا میشی توی اون شخص !!!

حتی اگر به اون ناسپاسی هات ادامه بدی !

.

" من دوست دارم اینطوری فکر کنم" لااقل !

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۹ساعت 4:12 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:58

صفحه بندی